پست‌ها

گل بی خار و قشنگی تو ، تکی

تصویر
  گل بی خار و قشنگی تو تکی به زر ناب رفاقت محکی روشن از نور تو باشد دل من اصل مطلب تو و باقی الکی .

دروغ هرجا شود حاکم

 دروغ هرجا شود حاکم کند غوغای بسیاری وطن شد مبتلا حالا به نوعی دُگم رفتاری فراری داده ایمان را عبادت شد ریاکاری بجای حربه ی دانش خرافه در میانداری گروه ویژه ای راحت وَ مردم در گرفتاری برای میز و پست حالا تظاهر گشته اجباری برای حل مشکل ها نیاید از کسی کاری برای غرقه در مکنت نباشد رنج ناداری درخت سبز در جنگل کجا دارد غم خاری گروه نخبگان حالا زده خود را به بیعاری شود آیا فرج حاصل مداوا گشته بیماری ؟

گشته تورّم خوره ی روح و جان

 گشته تورّم خوره ی روح و جان برده گرو زندگی و عمرمان بوده هدف زندگی خوب و خوش جای خوشی کرده قشنگ لختمان .

ای خدا از دست لطفت الهوار

 ای خدا از دست لطفت الهوار سال ما را کرده ای تو سال مار اژدها نیش خودش را زد به ما رفته تا هفت آسمان اسم دلار سال مار آخر چرا پروردگار باید از دستش نموده ما فرار خالقا ترسیده از اسمش همه میکند احوال ما را زهرمار سال خرسی سال شیری سال فیل کن مقدّر تا شود به حال زار . کوتوال خندان

شب بود و من با جاده ها درگیر

  شب بود و من با جاده ها درگیر یاد تو چون آتش و دامنگیر افتاده بودی لابلای من با شعله میکردی مرا تسخیر
تصویر
  بدگوئی من شد و خدا خواست برایم خیری که نگنجد به تصوّر و گمانی از سوی خداوند عنایت شده بر من خوشبختی کافی و بدور از نگرانی من بیخبر از پشت قضایای الهی باور نکند آدمی از خام گمانی آنچیز که ترسیده ام از آن همه ی عمر اموال حرام است و دروغ است و تبانی از خالق عالم شده تدبیر امورم تدبیر شد از حق که نباشد نگرانی دلداده ای از داعیه داران جنونم خوشحال که دارم ز خدا خطّ امانی

کرده خزان حمله به دنیای باغ

 کرده خزان حمله به دنیای باغ غارتی از آن شده گلهای باغ سوز هوا موجب ریزش شده ریزش هرساله ی برگای باغ گردنه ها پر شده از ابر و مه پرچمی افراشته بالای باغ رخت و لباس همه ی شاخه ها زرد شد و باعث غوغای باغ زاغ زده چهچهه و ساکت است بلبل زیبا شده رسوای باغ میوه پائیزی هرسال باغ علّت تسکین تمنّای باغ مزرعه و حاصل کشت همه رفته بکام ننه سرمای باغ سوز هوا سردی تا عمق جان مانده بدل حسرت گرمای باغ داده خدا دیده ی بینا به ما چشم دل دیدن فردای باغ .

نان و نمکش معجزه دارد این خاک

  نان و نمکش معجزه دارد این خاک هرکس بخورد شود ز بدعهدی پاک خوردم نمکش را و به آن پابندم هستم ز غرور میهن خود بیباک .

زمان جنگ بود و ما و جبهه

  زمان جنگ بود و ما و جبهه شدند ایثارگر یک عدّه دیگر زمان صلح و وقت ساختن شد گروه دیگر آنجا برده اند بر به هر نوعی رقم میخورد اوضاع گروه ابن وقت از آن جلوتر جوانی بود و عمری بود و امّید جوانی طی شد و امّید بی بر گمانم بود از آغاز اینسان که ظالم بوده از عادل قوی تر .

شهر فیروزکوه مرا جانی

  شهر فیروزکوه مرا جانی گوشه ی امن شهر تهرانی پنجره رو به تو تماشائیست سایه ساران و چشمه سارانی همدم قلّه ی دماوندی هر هنر را تو خویش و پیوندی مهربانی خصیصه ای ذاتی اقتدار تو از خردمندی برج و باروی تو فراوان است هرقدم یاد پهلوانان است ریشه داری تو در دل تاریخ نام تو افتخار ایران است بوده سرچشمه بهر دهها رود پاکی همچون بهشت بی دم و دود سرزمین حضور آرامش ، بر تو فیروزکوه درود درود .

عاقل هرکس را نمی خواند رفیق

  عاقل هرکس را نمی خواند رفیق هر تصوّر را نمی داند دقیق پهلوان شد ضربه از بازوی خود چون نسنجید او رقیبش را عمیق .

کفران نعمت می کنند این سلبریتی ها

  کفران نعمت میکنند این سلبریتی ها از مردم خود دور هستند این زپرتی ها از یادشان رفت ابتدای کارشان ، امّا تاریخ ثبتش میکند رفتار قرتی ها .

پوشیده گروهی و گروهی پورنند

  پوشیده گروهی و گروهی پورنند یک عدّه رعایت و گروهی جُرمند یک دسته چو آتشند سوزاننده مظلوم گروهی و گروهی ظلمند دزدان جهانیند با خونخواران یکعدّه که لاشحور و  به آنان جفتند از کینه پرند غاصبان ، مغرورند کودک کش قاتلند و همچون گرگند یک عدّه عدالت مجسّم هستند یک عدّه موحّد و گروهی کفرند تجزیّه طلبهای اجیر هم هستند با پول حرام آش تی ان تی پختند در جبهه ای اینچنینی و تاریخی از هرچه بگویم دگرانش گفتند چون نیک نظر شود و با چشم خرد با مزد عمل جهان ما را سُفتند .

یک قصّه هم از هزار ها سر نرسید