هستم آزاد و رها از هیاهو و جدال راحتم از دنیا ، وتمنّا و خیال حال خوبی دارم ،صبح بر می خیزم تن و روحم را در ،قبله می انگیزم همسرم بیدارست،چای وصبحانه براست سفرۀ کوچک ما، غرق شادی وصفاست من و او از آغاز ،همرهِ هم بودیم یاورِهم وقت، شادی و غم بودیم هرچه من میگفتم ،او وفا میورزید هرچه ایشان میگفت ،به بها می ارزید ثمر بودن ما ،حاصلش فرزندان خالقم راضی باد از وجود آنان عشق ما ایران است،مادر آن میگردیم دل به هرگوشۀ آن ،باسفر میبندیم ثروت بسیار است با قناعت با ما بی قناعت حتماً، شاه هم هست گدا از تظاهر دلخور،ساده ودلشادم هرچه دستم آمد، بهر قلبم دادم راضیم از عمرم ،صبر دارم وشکیب عاشق او هستم ،حضرتِ یار ،حبیب اعتقادم این است، زندگی شیرین است رنج و شادی باهم ،لذّتش در این است احمدیزدانی #کوتوال_فیروزکوه HTTPS://t.me/ahmadyazdany
احمد یزدانی در آبان سال ۱۳۳۴ هجری شمسی متولد شده است ، او از شعرای معاصر و موسّس و دبیر انجمن ادبی کوتوال میباشد در قالبهای گوناگون شعر سروده که رویکرد غالب اشعار او کلاسیک است آثار وی شناخته شدهاند. زندگینامه دقیقتر و جزئیات بیشتر درباره فعالیتهای او در زمینه شعر معاصر و دفاتر شعری وی و فعالیتهای ادبی و فرهنگی او در صفحات و منابع مختلف شاعرانه خصوصاً وبلاگ های kootevall.blog.ir و ahmadyazdany.blogsky.com و کانال های https://t.me/ahmadyazdany و https://t.me/ahmadyazdanypoem قابل مشاهده است. و مجموعههای شعری متعددی از او منتشر شده است که جلد اوّل مجموعه اشعار پائیز سبز که توسّط انتشارات پایتخت شعر ( گناه سابق ) به صورت کتاب به زیور طبع آراسته شده است به مسائل اجتماعی، عشق و زندگی با تلفیقی از نگاه نو و سنّتی می پردازد جلد دوّم مجموعه اشعار ایشان بنام سکوت سبز آماده انتشار میباشد .
از صــــدای سخـــن عشـــق ندیدم خـــوشتــر بعد۴۰ســال شنیــــدم سخنــــانی که مپــــرس گفتگــــو کـــــردم وگفتــــم سخنــــانی از دل پر کشیدم به کمینــــگاه کســـانی که مپــــرس این حوادث که میان مـــــن و تو میــــــگذرد گفتمـــانیست میـــان دو جهـــانی که مپـــرس مــــن و اوضــــاع زمــانه به فرازو به فرود تو چو آرامش مهتـــاب و چنانی که مپــــرس زلـــــزله بودم و از پای نشستـــــم اکنـــــون ش ده ام مانده به جـــا ساختمـــانی که مپـــرس شب و حیرانی و امـــواج وتلاطــــم بگذشت مانده اکنون پس از آن نام و نشانی که مپرس از سفر گفتی و غــــربت و زن و فـــرزندان گفتــــم از حســرت دیدار و غمانی که مپرس تــــا نیــــایی و نبینــــم نبــــــود آرامـــــش می شــــوم با رخ تو همچو جوانی که مپرس آمــــدی حــــرف زدی دختـــر رز خنـدان شد روحم آزاد شد از بنـــد گــــرانی که مپــــرس کوتوال
هستم آزاد و رها از هیاهو و جدال
پاسخ دادنحذفراحتم از دنیا ، وتمنّا و خیال
حال خوبی دارم ،صبح بر می خیزم
تن و روحم را در ،قبله می انگیزم
همسرم بیدارست،چای وصبحانه براست
سفرۀ کوچک ما، غرق شادی وصفاست
من و او از آغاز ،همرهِ هم بودیم
یاورِهم وقت، شادی و غم بودیم
هرچه من میگفتم ،او وفا میورزید
هرچه ایشان میگفت ،به بها می ارزید
ثمر بودن ما ،حاصلش فرزندان
خالقم راضی باد از وجود آنان
عشق ما ایران است،مادر آن میگردیم
دل به هرگوشۀ آن ،باسفر میبندیم
ثروت بسیار است با قناعت با ما
بی قناعت حتماً، شاه هم هست گدا
از تظاهر دلخور،ساده ودلشادم
هرچه دستم آمد، بهر قلبم دادم
راضیم از عمرم ،صبر دارم وشکیب
عاشق او هستم ،حضرتِ یار ،حبیب
اعتقادم این است، زندگی شیرین است
رنج و شادی باهم ،لذّتش در این است
احمدیزدانی
#کوتوال_فیروزکوه
HTTPS://t.me/ahmadyazdany